مختصری از زندگی علامه ابوالحسن ندوی رحمه الله

در روز ششم محرم سال 1332 هجری برابر با 1914 میلادی در دهکدة «تکیه» واقع در هفتاد کیلومتری لکنو مولودی دیده به جهان گشود که بعدها او را در جهان بنام علامه امام سید ابوالحسن علی ندوی می‌شناختند، ایشان در یک خانوادة مذهبی و دانش‌دوست و شهیدپرور تربیت یافت، خانواده‌ای که مجاهدان و مصلحانی چون سید احمد شهید / در دامان خویش پرورده است.

سید ابوالحسن / منتسب به خاندان نبوت است و سلسله نسب وی به امام حسن بن علی بن ابی طالب می‌رسد، پدرش سید عبدالحی بن فخرالدین، از دانشمندان بلندپایه و اطبای حاذق و نوسندگان چیره‌دست زمان خود بود که به زبان عربی و فارسی تألیفات گوناگونی دارد که معروف‌ترین آنها کتاب «نزهة الحواطر» است که در هشت جلد به زبان عربی نگاشته شده است.

علامه فقید در سن نه‌سالگی سایة پدر مهربان خویش را در سال (1341 ق / 1923 م) از دست داد و سرپرستی او را برادر بزرگش دکتر سید عبدالعلی حسنی به عهده گرفت. مادرش خیرالنساء، نیز از زنان دانشمند و نویسندگان بزرگ بود که از آثار او رساله «الدعاء والقدر» و «حسن معاشرت» را می‌توان نام برد.

دوران کودکی

ندوی/ در خانواده‌ای پرورش یافت که همه افراد آن، اهل علم و مطالعه و اهل قلم بودند و هرکتاب جدیدی که به دست‌شان می‌رسید، مطالعه آن را بر خود لازم می‌دانستند، بر اثر همین ذوق مطالعه بود که سید در سنین 12 – 13 سالگی زبان عربی، انگلیسی و فارسی را به خوبی می‌دانست، و هنگامی که در سال (1926 م) کنفرانس ندوة العلماء با شرکت علمای بزرگ برگزار گردید، وی به زبان عربی سخنرانی کرد.

تحصیلات حوزوی و دانشگاهی

تحصیلات ابتدائی را در زادگاه خویش «لکنو» آغاز نمود و پس از تمام مبادی زبان اردو به فراگیری فارسی پرداخت، پدرش برای آموزش زبان فارسی و خوش‌نویسی یک معلم خصوصی و با تجربه برای وی انتخاب کرد، سید دروس عربی (صرف، نحو، بلاغت و…) را از اساتید برجسته‌ای چون شیخ جلیل بن محمد عینی و علامه تقی الدین هلالی مراکشی فرا گرفت، و پس از تمام دوره ابتدائی و متوسطه در سال 1927 م در سن چهارده‌سالگی در دانشگاه دولتی لکنو در رشته ادبیات به تحصیل پرداخت، و در این اثنا زبان انگلیسی را فرا گرفت و موفق به دریافت گواهی‌نامه و مدال طلا از آن دانشگاه شد و از آن پس به فراگیری علوم اسلامی پرداخت.

ایشان دروس حدیث را در سال 1929 م نزد علامه حیدر حسن خان استاد حدیث دارالعلوم ندوة العلماء آغاز کرد، و سپس در سال 1930 م برای ادامه تحصیلات عالی خود عازم لاهور شد و زانوی تلمذ را پیش مصلح بزرگ و دانشمند معروف، علامه احمد علی لاهوری / خم کرد، و در سال 1932 م برای کسب فیض از محضر دانشمند بزرگ علامه حسین احمد مدنی به دیوبند رفت، و در همان سال بار دیگر جهت ادامه تحصیل به لاهور عزیمت کرد و در معهد قاسم العلوم به تخصص در رشته تفسیر و حدیث پرداخت و از آنجا گواهی‌نامه عالی علمی دریافت نمود.

تدریس

امام در سال (1934 م) در سن بیست‌سالگی در دارالعلوم ندوة العلماء لکنو به تدریس پرداخت، و به مدت ده سال مسند درس را زینت بخشید، و سرانجام درس سال (1939 م) از کار تدریس موقتاً کناره‌گیری کرد و به منظور احیای امر به معروف و نهی از منکر تمام وقت خود را وقف دعوت و تبلیغ در راه دین نمود، و در این راه زحمات طاقت‌فرسایی را متحمل شد و به همین منظور در رأس هیات‌های تبلیغی به کشورهای عربی و اسلامی مسافرت می‌کرد، و تا واپسین لحظات عمر پربرکتش در سنگر دعوت و تبلیغ دین با زبان و قلم خویش، به عنوان مجاهدی همیشه در صحنه جانفشانی و جد و جهد کرد و همواره از ضعف و انحطاط مسلمین به شدت رنج می‌برد.

سید پس از پشت سرگذاشتن این دورة مقطعی بار دیگر به تدریس و نشر معارف اسلامی روی آورد و از سال 1943 م تا سال 1951 م در «سازمان تبلیغات اسلامی» لکنو به تدریس قرآن و حدیث پرداخت، و در سال 1955 از سوی دانشگاه دمشق (الجامعة السوریه) برای همکاری و تدریس در این دانشگاه فرا خوانده شد، و به عنوان میهمان مسئولیت تدریس در این دانشگاه را پذیرفت، همچینن در سال 1962 م از سوی شاه سعود برای تدریس در دانشگاه اسلامی مدینة منوره دعوت شد، اما سید تدریس همیشگی و قبول کرسی رسمی استادی را نپذیرفت. بنابراین، در سال 1382 هـ / 1936 م بنا به دعوت دانشگاه اسلامی مدینه به عنوان استاد میهمان در آنجا مشغول تدریس گردید.

فعالیت مطبوعاتی

از آنجا که مطبوعات نقش مؤثری در بیداری ملت‌ها دارند، امام / از فعالیت در این زمینه نیز غافل نماند، ایشان نخستین فعالیت مطبوعاتی خود را در سال (1927 م) در سن 13 سالگی از راه نوشتن مقاله در مجله اردوزبان «زمین‌دار» آغاز کرد، و نخستین اثر او به زبان عربی مقاله‌ای بود که در سال (1346 هـ ق – 1930 م) توسط علامه رشید رضا در مجله «المنار» مصر منتشر شد، امام ندوی / در سال 1940 م مدیریت مجلة «المسلمون» دمشق را پذیرفت، و در سال 1995 م «آکادمی تحقیقات و نشریات اسلام» از جهت چاپ و نشر کتب اسلامی بنیاد نهاد، و در سال 1962 م با همکاری مولانا محمد منظور نعمانی (ره) هفته‌نامة «ندای ملت» را پایه‌گذاری کرد، و در سال 1944 م به تألیف یک سلسله کتاب‌هائی راجع به روش دعوت و تربیت اسلامی اقدام نمود که بیشتر آنها به زبان‌های زنده جهان ترجمه شده است.

 ایجاد تحول در ادبیات و تاریخ‌نویسی

سید / هنگام تدریس احساس نمود که محتوای برنامه درسی حوزه‌های علمیه برای طلاب علوم دینی عصر حاضر کافی نیست، لذا در صدد برآمد تا کتاب‌هایی را تألیف کند که در برنامه درسی به جای کتاب‌های قدیم مورد استفاده قرار گیرند، و به همین منظور در نوزدهم آوریل سال 1983 م به برگزاری یک کنفرانس بین المللی تحت عنوان «الندوة العالمیة للادب الاسلامی» اقدام نمود، و از ادیبان بزرگ عرب دعوت به عمل آورد و تعدادی از کتاب‌های ادبی را که جهت تصویب در برنامه درسی حوزه‌ها تألیف کرده بود به آنان عرضه نمود که از جانب آنها مورد تأیید قرار گرفته و از آن پس جزو برنامه‌های درسی حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌های جهان اسلام قرار گرفتند.

همچنین پس از مطالعه و تحقیق در تاریخ اسلام به این نتیجه رسید که باید در سبک تاریخ‌نگاری تحولی به وجود آید، زیرا اکثر مورخان به شرح حال پادشاهان و فتوحات فرمانروایان بسنده کرده اند و از ثبت فعالیت‌های اصلاحی و خدمات اجتماعی طفره رفته اند. بنابراین، کتاب «تاریخ دعوت و اصلاح» را در پنج جلد نوشت و زندگی‌نامه بسیاری از مصلحان و مجتهدان نامدار اسلامی و همچنین زندگی‌نامه خویش را که زندگی یک دعوتگر مصلح و مورخ چیره‌دست است و برای خوانندگان معلومات و تجربه‌های فراوانی دارد، به رشته تحریر درآورد.

تالیفات

ندوی / آثار و تالیفات بسیاری دارند که شمار آنها به بیش از سیصد کتاب می‌رسد و ذکر عنوان تمامی آنها از حوصله این مختصر خارج است، حدود سی کتاب از آثار ماندگار ایشان تاکنون به فارسی ترجمه شده است که از جمله مهم‌ترین آنها می‌توان کتب زیر را نام برد:

1- تاریخ دعوت و اصلاح، در پنج جلد که تاکنون فقط جلد اول آن منتشر شده است.

2- حدود خسارت جهان و انحطاط مسلمین.

3- نبرد ایدئولوژیک یا ارزیابی تمدن غرب.

4- آئین زندگی.

5- تفسیر سیاسی اسلام.

6- نگرشی نوین بر تزکیه و احسان یا تصوف و عرفان.

7- مولانا محمد الیاس و نهضت دعوت و تبلیغ.

8- نبی رحمت.

9- شگفتی‌های اندیشه اقبال.

10- المرتضی.

فعالیت‌های سیاسی

امام ندوی / به کار تدریس و تألیف اکتفا نکرده و نسبت به حوادث جهان بی‌اعتنا نبود، او معتقد بود که در زمان حاضر که دایرة فعالیت‌های سیاسی بسیار گسترده شده لازم است که علماء در سیاست سهیم باشند و آنان که دین را از سیاست جدا می‌دانند، در حقیقت مسلمانان را به خودکشی دینی و اجتماعی فرا می‌خوانند، وی به همین منظور دست به تشکیل سازمان‌ها و جنبش‌های ملی – اسلامی زد. و حرکت‌هایی مانند جنبش «پیام انسانیت» و شورای حمایت از حقوق مسلمین هند و ده‌ها موسسه و سازمان دیگر را پایه‌گذاری کرد.

حقا که ایشان امامی دوراندیش، دعوتگر و مصلحی حکیم بودند که دعوت‌گران و جنبش‌های بیدارگر اسلامی با هر گرایش و طرز تفکری که داشتند از افکار و اندیشه‌های والای ایشان الهام می‌گرفتند، از جنبش اخوان المسلمین گرفته تا نهضت دعوت و تبلیغ که خود یکی از رهبران زبدة آن بود، همگی وی را به عنوان پیشوا قبول داشتند که به خواست الهی رهنمودهای روشنگرانه و مخلصانة وی برای همیشه همچون خورشیدی فروزان فرا راه دعوتگران و مردان اندیشه و جهاد پرتو افشانی خواهد کرد.

گمان مبر که چون تو گذشتی جهان گذشت

هزار شمع بکشتند و انجم باقی است

جهانگردی و ارتباط با دنیای اسلام

ندوی / پیوسته کنفرانس‌ها و سمینارهای علمی و تحقیقی کشورهای اسلامی و ممالک غربی شرکت می‌کرد و به منظور رساندن پیام اسلام به جهانیان به اکثر کشورهای گیتی مسافرت می‌نمود، و در بسیاری از نهضت‌های مردمی و جنبش‌ها و ارگان‌های دینی نقش فعال و در شکل‌گیری تداوم و ادامة حرکت آنان سهم به سزائی داشته است، ندوی / بسیار مشتاق آن بود که جهان اسلام رهبری دنیا را به عهده گیرد و از پیروی کورکورانه و تقلید از بیگانگان اجتناب ورزد، به ویژه به سرزمین حجاز و جزیرة العرب توجه خاصی مبذول می‌داشت و همواره با سران عرب در تماس بوده و به وسیلة نامه‌های اندرزگونه و ملاقات‌های متعدد آنها را به پیاده‌کردن نظام و احکام اسلام در سرزمین‌های خود سفارش می‌کرد. ندوی / به منظور بیداری مسلمین و رساندن پیام اسلام به جهانیان مسافرت‌های متعددی به کشورهای مختلف دنیا، از جمله اروپا و امریکا داشت، او همواره از قبول و احراز پست‌های دولتی اجتناب می‌نمود، ولی مسئولیت‌های مذهبی و اجتماعی فراوانی را به عهده داشت که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:

1- عضو دایم و معاون شورای هیأت مؤسسان «رابطة العالم الاسلامی» مکه معظمه.

2- عضو شورانی عالی دانشگاه اسلامی مدینه منوره.

3- عضو کنفرانس اسلامی قدس.

4- عضو کمیته اجرائی کنفرانس اسلامی بیروت.

5- مدیرکل مجمع علمی اسلامی «ندوة العلماء» لکنو، هند.

6- سرپرست دانشگاه دارالعلوم ندوة العلماء لکنو.

7- عضو هیأت مؤسسان شورای عالی، جهانی دعوت اسلامی، قاهره.

8- موسس و مسئول مرکز تحقیقات و مطالعات اسلامی دانشگاه آکسفورد، انگلستان.

9- عضو مجلس انتظامی مرکز پژوهش‌های اسلامی، ژنو.

10- رئیس بنیاد جهانی پژوهش‌های اسلامی، قاهره – مصر.

11- عضو شورای عالی امور دینی وزارت اوقاف، قاهره – مصر.

12- عضو مجمع علمی و آکادمی عربی، دمشق – سوریه.

13- عضو شورای دانشگاه دارالعلوم دیوبند – هند.

14- عضو شورای اجرائی «دارالمصنفین» اعظم گره – هند.

15- عضو دائرة المعارف عثمانی حیدرآباد – هند.

16- استاد (میهمان یا دعوتی سابق) دانشگاه‌های مدینه منوره و دمشق.

17- مدیر و مؤسس نهضت پیام انسانیت – هند.

18- عضو مجمع فقهی حجاز مقدس.

19- عضو شورای عالی جهانی مساجد.

20- عضو فدراسیون دانشگاه‌های اسلامی حجاز.

21- مؤسس و رئیس بنیاد جهان ادبیات اسلامی – ریاض.

22- عضو فرهنگستان زبان عرب، دمشق، قاهره و اردن.

23- عضو موسسه علمی و تحقیقی «آل البیت» اردن.

24- رئیس سازمان دفاع از هویت اسلامی مسلمین – هند.

25- عضو شورای عالی دانشگاه بین المللی اسلام آباد – پاکستان.

26- مؤسسه جمعیت تبشیر و جذب هندوها و غیر مسلمین به اسلام.

27- رئیس سازمان آموزش دینی ولایت اتراپرادیش – هند.

تواضع و فروتنی

علامه ندوی / به رغم داشتن کمالات انسانی برجسته و دانش فراوان و منصب‌های مهم در جهان بسیار متواضع و فروتن بودند، و هرگاه در کنفرانس‌های جهانی شرکت می‌کرد، از اقامت در هتل‌های بزرگ که مقر مدعوین بود پرهیز می‌کرد، حق‌جویی و فروتنی ایثار و اخلاص از صفات بارز ایشان به شمار می‌آمد، از اینجاست که علما و اندیشمندان و نویسندگان بزرگ و شخصیت‌های برجسته دنیای اسلام به خدمات بی‌شائبه و فضایل غیر قابل انکار ایشان اقرار و اعتراف داشته اند( ) چون در این مختصر مجال نقل و بازگویی همه صفات و کمالات ایشان وجود ندارد، در یک جمله باید گفت:

«دامان نگه تنگ و گل حسن تو بسیار»

تقدیر از خدمات علامه ندوی

بارها از سوی محافل علمی، دینی، سیاسی و اجتماعی از خدمات ارزندة علامه ندوی / تقدیر به عمل آمده است.

در سال 1980 – م جایزه جهانی موسوم به جایزة ملک فیصل که هرساله به بزرگترین شخصیت برگزیده اسلامی اعطا می‌شود و از نظر اهمیت در جهان اسلام مانند جایزه اروپایی «نوبل» است، جهت تجلیل از خدمات ایشان به سید/ اختصاص داده شد، ایشان مبلغ این جایزه مهم را به مراکز فرهنگی اهداء نمود.

در سال 1981 – م از سوی دانشگاه کشمیر به درجة دکترای افتخاری در رشتة ادبیات نایل آمد، و همچنین چندین گواهی‌نامه و دکترای افتخاری دیگر نیز از دانشگاه‌های معروف جهان دریافت کرده است.

در بیستم رمضان سال 1419 هجری برابر با هفتم ژانویه سال 1999 میلادی کمیته‌ای مرکب از علمای برجسته جهان برای تعیین بزرگترین شخصیت اسلامی معاصر تشکیل شد، این کمیته به اتفاق آراء ندوی / را به عنوان بزرگترین شخصیت اسلامی قرن بیستم برگزیده و جایزه بین المللی موسوم به «جایزه جهانی قرآنکریم» که مبلغ یک میلیون درهم (معادل دوازده میلیون روپیه هندی) بود به ایشان اعطا شد، حضرت سید همه این مبلغ را نیز جهت نشر معارف اسلامی به مدارس دینی و فرهنگی هند اختصاص داد.

بزرگترین امتیاز حضرت سید ابوالحسن ندوی /  در کنار سایر امتیازها جنبة ربانیت و بُعد عرفانی و سوز درون و آه‌سحر و بلندپروازی ایشان بود. حقا که وجودش منبع فیض و سرچشمه قوت معنوی امت اسلامی بود، ایشان مصلحی مخلص مجاهدی نستوه، نویسنده‌ای چیره‌دست سخنوری بلیغ، عارفی خداجو بودند که در یک کلام می‌توان گفت:

به سوی دیار جاویدان

سرانجام، سنت الهی در حق امام سید ابوالحسن ندوی / نیز تحقق یافت، و ایشان پس از عمری تلاش و مبارزه خستگی‌ناپذیر در راه گسترش معارف اسلامی و کوشش برای بازگشت مجد و عظمت دیرینه اسلام به دیدار یار پر گشود.

وی در 22 رمضان سال 1420 هـ برابر با 31 دسامبر 1999 – م روز جمعه ساعت 11 و 45 دقیقه در حال روزه و اعتکاف در سن 87 سالگی دعوت حق را لبیک گفت.

ایشان لحظاتی قبل از وفات غسل نموده و لباس خود را تعویض و به تلاوت سورة یس پرداختند، چون به آیة 11 «او را به بخشش و پاداش نیکو مژده دهید» رسیدند، پیام‌آور مژده الهی را لبیک گفتند و جان به جان آفرین تسلیم کردند.

آری، ایشان با حالتی به دیدار پروردگار خویش رفت که در دنیا به استقبال میهمانان گرامی یا به مسافرت می‌رفت، به گفتة ابن یمین:

روانش شاد و نهضتش آباد باد

برای اطلاع بیشتر از زندگانی علامه فقید به کتاب‌های مستقلی که در این باره نگاشته شده است مراجعه کنید، از جمله:

1- ابوالحسن الندوی، کاتباً و مفکراً.

2- العلامه ابوالحسن الندوی فی مرآة کتاباته و محاضراته.

3- رکائز فقه الدعوة عند ابی الحسن الندوی «للقرضاوی».

4- فی مسیرة الحیاة یا کاروان زندگی، در هفت جلد.

5- «ذکریات» از شیخ علی طنطاوی.

6- اُعلام القران الرابع عشر الهجری «استاد انور جندی».

7- علماء و مفکرون عرفتهم «استاد محمد مجذوب».

8- «میر کاروان» دکتر عبدالله عباس ندوی.

9- «مولانا سید ابوالحسن ندوی مشاهیر امت‌کی نظرمین» استاد شاد علی قاسمی.

10- ابوالحسن علی الحسنی الندوی، الامام المفکر الداعیة الأدیب «سید عبدالماجد غوری».

اهم معیارهای ارزیابی اذان من حیث مهارت

اهم معیارهای ارزیابی اذان ها من حیث مهارت بدون ورود در معیارهای معنوی ، عبارتند از :

 

الف ) صوت

 

ب) لحن

 

ج) قرائت و فصاحت ( تجوید و وقف و ابتدا).

 

الف ) صوت   ۴۰  امتیاز

 

مهمترین معیارها و ویژگی های صوت که در داوری و ارزیابی به آنها توجه می شود عبارتند از :

 

۱- صاف بودن  .

 

صاف و زلال بودن صدا یکی از ویزگی های برجسته و مثبت صوت است و به هر میزان که عوامل منفی از قبیل اضطراب ، لرزش ، گرفتگی ، خفگی ، تیرگی ، خش ، شکاف ، پریشانی ، شکست ، دو رگه شدن و غیره ، در آن کمتر باشد ، صدا بهتر و خوب تر است.

 

۲- طنین صدا .

 

طنین صدا حالت ها و خصوصیاتی است که موجب شناخته شدن یک صدا از صداهای دیگر می شود . به عبارت دیگر وجه تمایز اصوات از یکدیگر می باشد. هر چقدر صدا ملیح تر ، جذاب تر و تاثیرگذارتر و لطیف تر باشد، خوش طنین تر است. ملاک تشخیص صداهای بد طنین و خوش طنین و نسبت های فیما بین و درجات زیبایی آنها احساس و فطرت پاک انسانی است.

 

۳- انعطاف صدا.

 

انعطاف صدا به سه صورت معلوم می گردد :

 

۱-۳ ) قابلیت و مهارت در انتقال و جابجا کردن پرده ها و درجات متنوع ، در شرایط و سرعت ها و فاصله های مختلف می باشد.

 

۲-۳ ) ایجاد تحریرهای فراوان و گوناگون .

 

۳-۳ ) قرائت جملات لحنی طبق برنامه لحنی به صورت لطیف و روان و نرم.

 

۴- ارتفاع و مساحت .

 

۱-۴ ) ارتفاع صدا به معنی بلندی و مرتفع بودن صدا است به عبارت دیگر صداهای بلند اگر چه بالقوه در بعضی افراد ، فاقد درجات صوتی پایین تر ( بم تر ) باشند ، به خودی خود یک ارزش محسوب می شوند ، چرا که بعضی از انسانها اساسا فاقد درجات صوتی بم و خیلی بم هستند ولی با توجه به درجات صوتی مفروض که در صداهای انسانی وجود دارد و در مقایسه بم ترین آنها با زیرترین صدای بلند فردی که ذکر گردید، اختلاف زیادی در ارتفاع ملاحظه می گردد.

 

۲-۴) مساحت ، به میزان فاصله پایین ترین تا بالاترین ارتعاش یا بسامد ( فرکانس ) موجود در صدای فرد اطلاق می شود ( وضعیت موجود ).

 

۵- شدت و قدرت و رسایی .

 

شدت و قدرت و رسایی  صرف نظر از واژه ها و کلماتی که برای تعریف و تقریب ذهن بکار می رود به مفاهیم  زیر اطلاق می شود

 

¬ خواندن در درجات متعدد و مختلف صوتی

 

¬ قرائت در حالت های مختلف

 

¬ قرائت با مدت های مختلف ( خیلی کوتاه و خیلی طولانی )

 

¬ هماهنگ بودن با برنامه لحنی

 

¬ رسا بودن صدا

 

¬ توانا بودن صدا

 

¬ حجیم بودن صدا

 

¬ افت نکردن صدا

 

¬ لغزش ناپذیری صدا

 

¬ خستگی ناپذیری صدا

 

و نظایر اینها . بدیهی است تمام موارد یاد شده همواره در یک فرد جمع نمی شوند و منظور این است که صدا هر چقدر بیشتر از امتیازات فوق برخوردارتر باشد قوی تر و رساتر است.

نگاهی به زندگی‌نامه‌ی امام ترمذی

تاریخ اسلام همواره شاهد شخصیت‌های بلندپایه‌ای در عرصه‌ی علم و عرفان بوده است؛ بخش مهمی از تاریخ بیوگرافی علما و اندیشمندان اسلامی است.

یكی از این شخصیت های كه جهانی را شیفته نبوغ علمی خود ساخته امام ترمذی است.

ایشان در اوایل قرن سوم هجری – كه عصر طلائی سنت نبوی بود – در خانوده‌ای فقیر چشم به جهان گشود و در آن عصر علمی پرورش یافت، نه اینکه مؤرخین از چگونگی رشد و تعلیم ابتدائی ایشان سخنی به میان نیاورده‌اند، بلكه در تاریخ ولادت ایشان اختلاف كرده‌اند، برخی از مؤرخین تاریخ ولادت ایشان را سال (۲۰۹ هـ) ذكر كرده‌اند. (میزان الاعتدال: ۳/ ۱۱۷)

نام و نسب امام ترمذی

اسم ایشان محمد بن عیسی بن سورة بن موسىٰ بن الضحاك، ابوعیسی السلمی الضریر البوغی الترمذی است، السلمی نسبت به بنی سلیم قبیله ای از قیس عیلان است. و از آن جهت به ایشان بوغی می‌گویند كه در روستای بوغ از توابع شهر ترمذ وفات نموده است، اما نسبت معروف و مشهور ایشان در میان خاص و عام «الترمذی» است که منسوب به ترمذ شهری در كناره شمالی رود جیحون است. این شهر امروزه در كشور ازبكستان قرار دارد. (شرح شمائل ملا علی القاری: ۱/ ۷)

سفرهای علمی امام ترمذی

امام ترمذی پس از دوران كودكی، ابتداء به تحصیل علوم از مشائخ شهر ترمذ پرداخت؛ سپس از علمای خراسان استفاده نمود؛ از جمله‌ی این شیوخ می‌توان امام اسحاق بن راهویه و محمد بن عمرو سواق را نام برد، پس از آن به عراق و حجاز سفر كرد و از علمای آن جا حدیث آموخت.

از بررسی‌های انجام شده چنان برمی‌آید كه امام ترمذی سفرهای علمی خویش را در حوالی سال ۲۳۵ هـ. آغاز نمود، در حالیكه از عمر ایشان ۲۰ سال گذشته بود و سفرهای علمی خویش را پیش از سالهای ۲۵۰ به پایان رسانیده، و با كوله‌باری ازعلم و دانش به خراسان باز گشت.

امام ترمذی از شیوخ شهرهای خراسان، عراق، حجاز و غیره استماع حدیث نمود. وی در بسیاری از این شیوخ با امام بخاری در استماع و اخذ حدیث مشاركت دارد؛ برخی از این شیوخ كسانی هستند كه تمامی اصحاب صحاح سته از آنها حدیث روایت نموده‌اند؛ مانند:

۱- محمد بن بشار بندار (متوفىٰ ۲۵۲ هـ)،

۲- محمد بن المثنىٰ ابوموسىٰ (۲۵۲ هـ)،

۳- زیاد بن یحیىٰ الحسانی (۲۵۴ هـ)،

۴- عباس بن عبدالعظیم العنبری (۲۴۶ هـ)،

۵- ابوسعید الاشج عبدالله بن سعید الكندی (۲۵۷ هـ)،

۶- ابوحفص عمرو بن علی الفلاس (۲۴۹ هـ). (أحمد شاكر، مقدمة الجامع الترمذی: ۸۱)

ملاقات امام ترمذی با كبار ائمه حدیث

آنچه كه امام ترمذی را در مرتبه‌ی بلند حدیثی قرارداده، توجه و اهتمام ایشان به ملاقات ائمه كبار حدیث و اخذ علم از ایشان است؛ از جمله امام مسلم بن حجاج نیشابوری (تهذیب التهذیب: ۱۰/ ۱۲۶)، امام ابوداود سیلمان بن اشعث سجستانی، امام عبدالله بن عبدالرحمن دارمی و ابو زرعه رازی كه از این دو در فن رجال و علل حدیث بهره برده است (الجامع، ج ۲)، بزرگترین استفاده علمی امام ترمذی از امیرالمؤمنین فی الحدیث امام محمد بن اسماعیل بخاری بوده است.

شاگردان امام ترمذی

جایگاه امام ترمذی در علم حدیث ایشان را آبشخوری برای سیراب نمودن تشنگان علم حدیث قرار داده بود و موجب سرازیر شدن طالبان علوم حدیث از نقاط دوردست جهت استفاده علمی از ایشان بوده است. از میان شاگردان بی‌شمار ایشان می‌توان: ابوبكر احمد بن اسماعیل بن عامر سمرقندی، ابوحامد احمد بن عبدالله بن داود مروزی و احمد بن علی مقری را نام برد (تهذیب الكمال: ۳/ ۱۲۵۵، ۱۲۵۶)، همچنین امام ترمذی مفتخر به این است كه امام محمد بن اسماعیل بخاری در آموختن حدیث در شمار شاگردان ایشان قرار گرفته است، مثل حدیث ابوسعید خدری از پیامبر صلى الله علیه وسلم كه به حضرت علی فرمود: «یَا عَلِىُّ لَا یَحِلُّ لِأَحَدٍ یُجْنِبُ فِى هٰذَا الْمَسْجِدِ غَیْرِی وَغَیْرُكَ»، امام ترمذی پس از آوردن این حدیث در كتاب خویش سنن ترمذی در باب فضائل حضرت علی – رضی الله عنه – می‌گوید: «این حدیث را محمد بن اسماعیل بخاری از من شنیده است»، و قول خود امام بخاری شاهد بر این مدعاست، كه می‌گوید: «مَا انْتَفَعْتُ بِكَ أَكْثَرُ مِمَّا انْتَفَعْتَ بِی»؛ آنچه من از تو بهره جسته‌ام بیشتر از آن چیزی است كه تو از من فرا گرفته‌ای.

دیدگاه ائمه در مورد امام ترمذی

علی بن محمد بن الأثیر مؤرخ می‌گوید: امام ترمذی یكی از ائمه‌ای است كه در علم حدیث نمونه است. (الباب فی تهذیب الأنساب: ۱/ ۱۷۴)

حافظ مزی در تهذیب الكمال می گوید: امام ترمذی از امامان حافظ الحدیث است كه خداوند به وسیله ایشان مسمانان را نفع رسانده است. (تهذیب الكمال: ۳/ ۱۲۵۵)

ابن العماد حنبلی در شذرات الذهب می‌نویسد: «كان مبرازاً على الأقران، آیة فی الحفظ والإتقان»؛ امام ترمذی بر معاصران خود برتری داشته، و نمونه‌ای از حفظ و اتقان بود. (شذرات الذهب: ۲/ ۱۷۴)

تألیفات امام ترمذی

قرن سوم كه از درخشان‌ترین عصر سنت نبوی است، با كوششی عظیم در تدوین نمودن سنت و جمع‌آوری اصطلاحات علوم حدیث برای حفظ سنت و دفاع از آن آغاز گردید كه در پی آن تدوین مسانید و تالیفات گران‌سنگ دیگری از ائمه حدیث صورت گرفت.

امام ترمذی از جمله پیشوایانی است كه مؤرخین، ایشان را به سبب تألیفات ارزنده‌اش در علم حدیث می شناسند كه آن خود دلیلی بر امامت ایشان هست، کتاب‌های او با اسلوبی سهل و آسان و سرشار از فواید تا جایی که كتابهایش را برای خوانندگانش واضح گردانیده و به‌سان معلمی خودآموز به آنها عرضه می‌نماید.

تألیفات

۱- الجامع الكبیر معروف به سنن ترمذی؛ امام ترمذی ۴۳۰۰ حدیث را در این كتاب آورده است، جامع كبیر مشتمل بر علوم و فنون فراوان است.

ابن رشد می‌گوید: كتاب ترمذی، علمی مستقل به صورت ابواب نوشته شده است و علم دوم آن علم فقه است، علم سوم علل حدیث كه مشتمل بر بیان صحت و سقم احادیث و مراتب بین آنها است، علم چهارم اسماء و كنىٰ، علم پنجم جرح و تعدیل، علم ششم معرفی كسانی كه پیامبر را دریافتند و آنهائی كه در نیافتند، علم پنجم بیان تعداد راویان حدیث.

خلاصه: سنن ترمذی این علوم را در خود جای داده است.

۲- الشمائل النبویة والخصائل المصطفویة؛ این كتاب چنان كه از اسمش پیداست، راجع به خصوصیتها و ویژگیهای پیامبر است؛

۳- العلل المفردة یا علل كبیر؛ در فن علل حدیث، و این غیر از آن كتاب عللی است كه در آخر سنن ترمذی قرار دارد.

۴- كتاب الزهد؛

۵- أسماء؛

۶- التاریخ؛

۷- الأسماء و الكنىٰ؛

۸- الآثار الموقوفة.

صفات امام ترمذی و تاریخ وفات

امام ترمذی دارای محاسن اخلاقی بی‌شماری بوده كه تأثیری شگرفی در پیشرفت ایشان داشته است؛ حضور ذهن والا و حافظه قوی، ایشان را در حفظ ضرب المثل قرار داده بود. (تهذیب التهذیب: ۹/ ۳۸۸، ۳۸۹)

امام ترمذی در تقوىٰ و پرهیزگاری بر پایه‌ی بلندی استوار بود، تا جایی که كه از كوچكترین شبهات دوری می‌جست، از جمله محاسن ایشان بی توجهی به زندگانی دنیا و متوجه بودن به زندگی اخروی و حریص بودن بر نشر علم است. امام ترمذی عمر خویش را در خدمت سنت نبوی و علوم آن سپری نمود، براثر خشیت و خوف خداوندی و گریه بسیار در آخر عمر بینائی‌اش را از دست داد، امام ترمذی شب دوشنبه، ۱۳ رجب، سال ۲۷۹ هـ. در شهر ترمذ دارفانی را وداع گفت و با رحلت ایشان محفل علم و حدیث از وجود بزرگمردی نمونه، خالی شد. (تذكرة الحفاظ: ۱/ ۱۵۴)

کارگردانی زنان در زندگی امام ابوحنیفه

ابوحنیفه كیست؟! كه درباره‌ی او گفته شده: مردم در فقه عیال ابوحنیفه هستند! آری، اوست آن مردی كه هیچ كسی فقهش را نخواند و نسیم فهمش را استشمام نكرد مگر این‌كه خدا را سپاس گفت كه مانند او را در این امت قرار داده است. لذا از جمله‌ی تسبیح‌هایش كه بعد از شناخت ابوحنیفه بر زبانش جاری می‌شود، این است: «الحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَ أَبَا حَنِیفَةَ»؛ سپاس آن خدایی را كه ابوحنیفه را آفرید. آری، اوست! و برتر از این است! ابوحنیفه مردی مانند دیگر به فكر معیشت و دنیای خود بود؛ مشغول تجارت رایج و سودآور خود در میان سران و ثروتمندان قوم بود. در ابتدای زندگی توجهی به فراگیری دانش نداشت. او در سال ۸۰ هجری به دنیا آمد كه هنوز برخی صحابه در حیات بودند؛ انس بن مالك رضی الله عنه را هنگامی كه به كوفه آمد، دید، اما ثابت نیست كه او چیزی را از وی و نه از كسی دیگر از صحابه فرا گیرد. باز می‌بینی كه او به علم و فقه و درس و تعلیم رو می‌آورد و از عطاء بن ابی رباح و شعبی روایت می‌كند؛ اما مجالی برای فراگیری از صحابه نیافت و از آنان چیزی نیاموخت! پس چگونه در دین، «امام، فقیه در دین و عالم عراق» گردید كه ذهبی او را این گونه در سیر أعلام النبلاء (۶/ ۳۹۱) می‌ستاید؟ ابوحنیفة ـ رحمت الله علیه ـ حكایت خود را چنین زیبا و دلپذیر بیان می‌كند: زنی مرا فریب داد، زنی مرا فقیه كرد و زنی مرا عبادتگزار بار آورد! اوّلی: زمانی كه من در راه از او سبقت گرفتم، به سویم اشاره كرد تا چیزی را كه در راه افتاده بود، بردارم. فكر كردم آن زن لال است و این چیز مال اوست، هنگامی كه آن را برداشته و خواستم به او بدهم، گفت: آن را نگاه دارد تا به صاحبش برسانی. اما دومی: از من نسبت به مسأله‌ای درباره‌ی عادت ماهیانه سؤال كرد، من نتوانستم جوابش را بدهم، به من سخنی گفت كه به خاطر آن به فراگیری فقه رو آوردم. اما سومی: روزی در راه می‌رفتم، كه گفت: این همان شخصی است كه با وضوی عشاء، نماز صبح را می‌خواند. پس چنین كردم تا این‌كه معمولم همین شد. (الأشباه والنظائر، لابن نجیم: ۳۶۵) آفرین به این زنان! و آفرین به ابوحنیفه! ذهبی از سرانجام نیكش چنین می‌گوید: به خاطر حدیث هنوز هم سفرهایی به این طرف و آن طرف انجام می‌گرفت، اما درباره‌ی فقه و مشكلاتش فقط به سوی او رجوع می‌شد و مردم در این باره عیال او بودند. یحیىٰ بن معین امام جرح و تعدیل نسبت به او می‌گوید: ابوحنیفه مورد اعتماد بود، حدیثی را كه كاملاً حفظ داشت، روایت می‌كرد، هرگز به دروغگویی متهم نشد، ابن هبیره او را به خاطر قبول پست قضاوت شلاق زد، اما وی حاضر به قبول آن نشد. این سه زن در زندگی امام ابوحنیفه بسیار مؤثر بودند و چه تأثیری در ایشان گذاشتند! در علم و دانش بدان سان بود كه این بزرگان او را می‌ستایند و تیزهوشی و حاضرجوابی‌اش باور كردنی نیست و حتى نسبت به او گفته شده كه: نابغه‌ای باهوش بود كه در ارزشیابی مردان به خطا نمی‌رفت. گوینده‌ی این سخن امام مالك است همان گونه كه شاگردش شافعی نقل می‌كند كه: به امام مالك گفته شد: آیا تو ابوحنیفه را دیدی؟ گفت: بله؛ مردی را دیدم كه اگر نسبت به این ستون به تو می‌گفت كه طلاست، فوراً دلیلش را می‌آورد. نسبت به عبادت او همین بس كه اسد بن عمرو می‌گوید: ابوحنیفه ـ رحمت الله علیه ـ چهل سال نماز عشاء و صبح را با یك وضو خواند. و قاضی ابویوسف چنین می‌گوید: در حالی كه من و ابوحنیفه از جایی می‌گذشتیم، شنیدم كه مردی به دیگری می‌گوید: این همان ابوحنیفه است كه شب‌ها را نمی‌خوابد. ابوحنیفه گفت: به خدا قسم چنین نیست كه مرا تعریف كنند و من شایسته‌ی آن نباشم! او شبش را با نماز، دعا و تضرع و زاری زنده نگه می‌داشت. ذهبی می‌گوید: به دو گونه‌ی مختلف روایت شده است كه ابوحنیفه تمام قرآن را در یك ركعت خوانده است. امام ابوحنیفه از جمله‌ی آن شخصیاتی است كه در فتنه‌ی خلق قرآن از خود ایستادگی نشان داد و التفاتی به پادشاه نكرد و می‌گفت: «هر كس بگوید كه قرآن مخلوق است، او كافر است.» ذهبی می‌گوید: علی بن حسن كراعی از امام ابویوسف نقل می‌كند كه من شش ماه با ابوحنیفه در این باره بحث كردم و در آخر با هم متفق شدیم كه هر كه قائل به مخلوق بودن قرآن باشد، او كافر است. محمّد بن سابق می‌گوید: از ابویوسف پرسیدم: آیا ابوحنیفه قائل به مخلوق بودن قرآن بود؟ گفت: پناه بر خدا، و نه من چنین می‌گویم. آن‌چه در برخی كتب تاریخ آمده است كه امام ابوحنیفه قائل به مخلوق بودن قرآن بوده است، شیخ آلبانی نسبت به آن می‌گوید: من در برخی از این موارد تحقیق كردم و دیدم كه خالی از قدح نیستند و بقیه نیز شاید چنین باشند؛ مخصوصاً وقتی كه خطیب از امام احمد روایت كرده است كه می‌فرماید: «با سند صحیحی به ما چنین نرسیده است كه ابوحنیفه قائل به مخلوق بودن قرآن باشد.» (مختصر العلو للعلی الغفار، الذهبی، تحقیق محمد ناصر الدین الألبانی: ۱۵۶) و همین شایسته‌ی امام ابوحنیفه و علم اوست؛ خدا او را رحمت كند و بر درجاتش در علیین بیفزاید. می‌توانید زندگی‌نامه امام ابوحنیفه را در این كتاب‌ها مطالعه نمایید: ۱ـ أبو حنیفة: حیاته وعصره – آراؤه وفقهه؛ تألیف: شیخ محمد أبو زهرة، ۲ـ أبو حنیفة النعمان – إمام الأئمة الفقهاء، وهبی سلیمان غاوجی [این كتاب با نام ”جلوه‌هایی از زندگانی امام ابوحنیفه“، توسط امین الله كریمی به فارسی ترجمه شده و نشر احسان در تهران، آن را چاپ و منتشر نموده است]، ۳ـ سیر أعلام النبلاء، الذهبی (۶/ ۳۹۰). و در پایان: این تأثیری زنانه بود كه از مردی عادی؛ فقیه، عابد و نابغه ساخت. آیا در زندگی ما هم چنین زنانی وجود دارند كه نتیجه‌یشان چنین باشد. در سیرت امام ابوحنیفه فواید و نكته‌های بی شماری وجود دارد؛ بزرگ‌ترین‌شان همین است كه او نخواست این همه علم و فضل را به خود نسبت دهد، اما امروزه برخی از ما چنین گمان می‌كنیم كه از شكم مادر دانشمند بیرون آمده‌ایم!! رحمت خداوندی بر ابوحنیفه باد.

نگاهی گذرا به زندگی علامه جمال‌الدین زیلعی حنفی

نام، نسب، ولادت
نامش عبدالله، پدرش یوسف بن محمّد، و کنیه‌اش ابومحمّد است و به جمال‌الدین زیلعی ملقب گردیده است.

زیلع، نام مکانی بر کناره‌ی دریای حبشه است که امروزه به آن صومالی می‌گویند.

مؤرخانی همچون ابن حجر، ابن فهد، سیوطی، تمیمی و کفوی که زندگی‌نامه‌ی این بزرگوار را نوشته‌اند، هیچ‌کدام از تاریخ ولادت او ذکری به میان نیاورده‌اند. از نوشته‌ی امام سیوطی که هنگام ذکر وفات او می‌نویسد: «محله فی الطبقة الآتیة إلا أنه تقدمت وفاته فقدمته»، چنین برمی‌آید که زودتر از دیگر معاصرانش وفات کرده است. می‌توان چنین نتیجه گرفت که تولد او با تولد علامه عراقی که نزدیک به هم است اگرچه ایشان زودتر دارفانی را وداع گفت.

سیرت‌نگاران می‌نویسند که علامه زیلعی از همان زمان نوجوانی در پی کسب علم بود. علم فقه را آموخت و در آن مهارت کامل یافت. به علم حدیث هم اعتنای خاصی داشت و همواره مطالعه‌ی کتابهای حدیث را جزو وظایف خود قرار داده بود.

جهت تحصیل علم به سرزمین‌های دور و درازی سفر کرد و از اساتید بزرگ آن زمان استفاده‌ی کامل برد که در ذیل برخی از اساتید ایشان ذکر می‌گردد:

۱. علامه فخر زیلعی، شارح کنز؛

۲. قاضی علاءالدین ترکمانی؛

۳. الشهاب، احمد بن محمّد بن قیص الأنصاری، فقیه قاهره و اسکندریه؛

٤. الشمس، محمّد بن قیص انصاری شافعی؛

٥. جلال‌الدین ابوالفتوح علی بن عبدالوهاب جزیری؛

٦. جمال‌الدین عبدالله اسکندری.

کمالات علمی
مؤرخانی همانند سیوطی و… همواره از ایشان با الفاظی چون: الحافظ، الفاضل، الإمام، المحدث، الفقیه و… یاد می‌کنند.

کمال علمی این بزرگوار از کتاب مفیدش ”نصب الرایة/ تخریج احادیث هدایه“ ظاهر و هویداست. دکتر محمّد الطحان، نصب الرایه را مشهورترین، کامل‌ترین و مفیدترین کتب تخاریج می‌داند و مصنِّف آن را در زمینه‌ی تخریج و ذکر اقوال ائمه‌ی جرح و تعدیل و رجال اسناد، پیشرو و سابق تمام مصنفین کتب تخاریج می‌داند.

تخاریج ایشان دلیل محکمی بر تبحر علمی و اطلاع وافر او بر علم حدیث و معانی آن و هم‌چنین بر شناخت اسماء رجال، طرق حدیث و متون آن است. نصب الرایة در مجامع علمی مقبولیت والایی دارد و نه تنها احناف از آن استفاده می‌کنند، بلکه محققان مذاهب دیگر هم برای اطلاع از دلایل مذهب خود به آن مراجعه می‌کنند. این به خاطر وفور علمی مؤلف و دور بودن وی از تعصب است. علامه کوثری می‌گوید: ابن حجر در تخاریج خود از نصب الرایة بسیار استفاده کرد. علامه لکنوی در الفوائد البهیة می‌نویسد: تمام شارحان هدایه از نصب الرایة کمک گرفته‌اند و حافظ ابن حجر نیز در تخاریجش مثل تخریج احادیث شرح الوجیز رافعی از نصب الرایة استفاده کرده است. علامه عراقی از آنجایی که همعصر علامه زیلعی است، می‌نویسد: من و زیلعی در مطالعه‌ی کتب حدیث جهت تخریج احادیث با هم بودیم.

معلوم می‌شود که گاهی همدیگر را یاری داده‌اند. البته علامه کوثری زیلعی را بالاتر از عراقی می‌داند و همراه او را با علامه عراقی در مطالعه‌ی حدیث، از دلایل حُسن اخلاق و تواضع ایشان برمی‌شمارد.

علامه کشمیری در مورد ایشان می‌گوید: حافظ جمال‌الدین زیلعی همان‌گونه که یکی از اکابر محدثین و دریاهای علم است، یکی از مشایخ تصوف نیز به شمار می‌آید و از آثار تزکیه‌اش این است که با مخالفانش نهایت انصاف را در نظر گرفته و هیچ‌گونه تعصبی در وجودش دیده نمی‌شود.

از دیگر آثار به جا مانده از او می‌توان تخریج احادیث کشاف و مختصر معانی الآثار امام طحاوی را نام برد.

تاریخ وفات
این محقق بزرگ اسلامی، بعد از سال‌ها بحث و تحقیق به سال ٧٦٢ هـ.ق. در قاهره دعوت حق را لبیک گفت و همان‌جا هم مدفون گردید. إِنَّا لِلّٰهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ وَرَحِمَهُ اللهُ رَحْمَةً وَاسِعَةً.

گوشه‌هایی از زندگی حافظ ابن حجر

نام و لقب:
شهاب الدین ابوالفضل احمد بن علی معروف به ابن حجر، از عالمان و مؤرخان بزرگ قرن هشتم است.

ولادت:
در بیست و دوم شعبان سال ۷۷۳ هجری در قاهره متولد شد. پدرش از اهل علم بود. در چهار سالگی از نعمت پدر محروم شد. سپس تاجر معروف به نام زکی الدین ابوبکر علی الکارمی الخزوّبی سرپرستی وی را بنابر وصیت پدرش بر عهده گرفت.

تحصیلات:
در پنچ سالگی به مکتب رفت و در آنجا قرآن را حفظ کرد. در یازده سالگی با وصی خود به مکه رفت و همانجا سکونت گزید و هنگام مجاورت در مکه، علم حدیث را نزد حافظ ابو حامد بن محمد بن ظهریه آموخت و کتاب عمدة الأحکام را نیز از او خواند و دوباره به مصر بازگشت و به فراگرفتن حدیث مشغول شد. در مکه صحیح بخاری را از عفیف نشاوری استماع کرده بود. در هفده سالگی فقه و عربی و حساب را یاد گرفت.

تدریس:
ابن حجر چون در تفسیر و حدیث و فقه تبحر یاقت، در مدارس مختلف به تدریس پرداخت؛ سخاوی دروس و مدارسی را که ابن حجر در آنها تدریس کرده، چنین نام برده است: تفسیر در حسنیه، حدیث در جمالیه، إسماع حدیث در محمودیه، فقه در خروبیه. بزرگ‌ترین شاگرد ایشان حافظ محمّد بن عبدالرحمن سخاوی است.

خدمات:
در سال ۸۱۰ هجری در دارالعدل بر منصب قضاوت نشست و علاوه از قضاوت، به ایراد خطبه در مساجد مصر؛ مانند الأزهر و جامع عمرو بن العاص نیز می پرداخت. یکی دیگر از خدمات ابن حجر کتابداری کتابخانه مدرسه محمودیه است وبرای کتابهای این کتابخانه دو فهرست درست کرد؛ فهرستی موضوعی برطبق علوم و فهرستی به ترتیب الفبا برای اسامی کتاب‌ها.

تألیفات:
ابن حجر یکی از پر کارترین مؤلفان جهان اسلام است؛ تألیفات ایشان بیشتر در علم حدیث و رجال‌اند. مهم ترین کتاب ابن حجر در حدیث، فتح الباری شرح صحیح بخاری است و در علم رجال: الإصابة فی تمییز الصحابة و…، تألیفات ایشان بیش از ۱۵۰ اثر می‌باشد.

وفات:
ابن حجر بعد از همه‌ی این فعالیت‌ها، سرانجام در شب شنبه بعد از نماز عشاء به تاریخ ٢۸ ذی الحجه سال ٨٢٥ هجری درگذشت و در قبرستان ”الخروبی“ میان مرقد امام شافعی ومرقد امام مسلم سلیمی به خاک سپرده شد.

امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه؛ نماد عدالت و احسان

ماه محرم یادآور اتفاقات مهم و ناگواری در تاریخ اسلام ا‌‌ست که هیچ‌گاه از اذهان مسلمانان،  آزادی‌خواهان و عدالت‌پیشگان جهان پاک نمی‌شوند. اولین روز ماه محرم مصادف است با شهادت نماد عدالت و احسان، امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه و دهم این ماه مصادف است با شهادت یکی از ریحانه‌های رسول خدا، سردار جوانان بهشت؛ حضرت حسین رضی‌الله‌عنه.

آری! امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه در 26 ذی‌الحجه توسط شمشیر کینه و حسادت ابولؤلؤ فیروز مجوسی در محراب نماز در مسجدالنبی زخمی شد و در اول محرم سال 24 هجری قمری به شهادت رسید و در کنار دو یار همیشگی‌اش؛ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم و ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه آرام گرفت.

اول محرم را بهانه‌ای قرار می‌دهیم برای یادآوری گوشه‌ای از صفات و ویژگی‌های این دریای بیکرانه‌‌ی حقیقت و عدالت:

ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم او را «فاروق» لقب می‌دهد تا شخصیت بزرگ و آسمانی‌اش معیاری باشد برای شناخت حق و باطل.

ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم برایش دعا می‌کند و در نیمه‌های شب مسلمان‌شدنش را از بارگاه الهی مسئلت می‌نماید.

ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که اسلام‌آوردنش ندای «الله اکبر» را بر زبان پیامبر، صحابه و قدسیان آسمان جاری می‌سازد.

ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که ایمانش آغازی می‌شود برای علنی کردن اسلام در سرزمین حجاز.

ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که شیطان را در راه و مسیر او جایی نیست، چنان‌که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌فرمایند: «یا ابن الخطاب والذی نفسی بیده ما لقیك الشیطان سالكافجا قط إلا سلك فجا غیر فجك»؛ ای پسر خطاب! قسم به ذاتی که جانم در دست اوست، شیطان تو را در مسیری نمی‌یابد، مگر اینکه مسیری غیر از مسیر تو برمی‌گزیند.

ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که در اولین روزهای خلافتش با تشویق جوانی که بلند می‌شود و اعلام می‌کند اگر خلیفه‌ی مسلمانان یک قدم از مسیر کتاب و سنت منحرف شود با شمشیر راستش می‌کند، به همگان نشان می‌دهد که دوران خلافت «عُمَر» بر اساس عدالت و آزادی بیان پایه‌گذاری شده است.

ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که نه‌تنها گستره‌ی وسیع حکومت‌اش او را مغرور نمی‌کند، بلکه نیمه‌های شب به‌خاطر سیر کردن شکم یک پیره‌زن و چند کودک گرسنه و نشاندن تبسم بر لبان آنان، کیسه‌ی آذوقه را شخصا بر دوش می‌گذارد، نزد کودکان می‌رود، با دستان مبارکش برای آنان آشپزی می‌کند و با مشاهده‌ی شادی کودکان در هنگام غذاخوردن لذت می‌برد و به آرامش می‌رسد.

ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که به‌خاطر محبتی که با اهل‌بیت پیامبر دارد، هنگام تقسیم بیت‌المال، حضرات حسن و حسین رضی‌الله‌عنهما و خاندان پیامبر را بر فرزندش «عبدالله» و اعضای خانواده‌اش ترجیح می‌دهد.

ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که موفق می‌شود «بیت‌المقدس»، قبله‌ی اول مسلمانان را بدون هیچ جنگ و خون‌ریزی فتح ‌کند و صلح، دوستی و عدالت را در سرزمین شام حاکم ‌گرداند.

ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که پس از فتح بیت‌المقدس، نه‌ همچون فرماندهان کشورگشا و مغرور، بلکه در نهایت تواضع سوار بر یک الاغ وارد این شهر تاریخی می‌شود و مسیحیانی را که دشمن جانش بودند شیفته و دلباخته‌ی خویش می‌گرداند.

ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است هنگام ورود به بیت‌المقدس از ادای نماز در کلیسا اجتناب می‌کند تا مبادا مسلمانان با استناد به این عمل، اماکن عبادی مسیحیان را مورد تعرض قرار داده و آن را تبدیل به مسجد کنند.

ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله بزرگمردی است که به اذعان مؤرخان منصف و آگاه، دوران خلافتش سد محکمی بود در مقابل تمامی فتنه‌ها که با شهادتش درب‌های فتنه‌ و مصیبت بر امت اسلام گشوده شد.

ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که خداوند متعال به‌وسیله‌ی او پایه‌های حکومت چندصدساله‌ی ساسانیان را که در واقع مانعی بزرگ بین دین مبین اسلام و ایرانیان آن‌زمان بود، متزلزل کرد و درهم شکست؛ حکومتی که «خسرو پرویز»، یکی از پادشاهان ساسانی، نامه‌ی پیامبر عظیم‌الشأن اسلام را که دعوت به سوی توحید و یکتاپرستی و رسیدن به سعادت دنیا و آخرت بود، پاره کرد.

ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که یک ملت را از یک نظام حکومتی موروثی که قرون متمادی مردم را از حقوق اولیه‌شان محروم کرده بود، نجات داد.

ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که با سپاهیانش که به‌جز اعلای کلمة‌الله هیچ چشم‌داشت دنیوی نداشتند، مردم ایران را از چنگال خرافات، بدعات و رسومات جاهلانه‌ای نجات داد که همچون عفریته‌ای بر قلب و عقل مردم آن‌زمان مسلط شده بود.

ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که پس از فتح ایران، اسامی شهرهای آن را تغییر نداد؛ «مکران»، «خراسان»، «اصفهان»، «طوس»، «کرمان» نام برخی از شهرهای ایران هستند که پیش از ورود اسلام به این کشور نیز با همین نام‌ها یاد می‌شدند.

ـ امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه کسی است که بزرگترین احسان را در حق من و هم‌وطنان ایرانی‌ام انجام داده است؛ او دروازه‌های اسلام و علوم اسلامی را در مقابل ایرانیان گشود تا امروز ما مردم ایران ظهور علما، نوابغ و شخصیت‌های بزرگ ایرانی مسلمانی که در طول تاریخ بعد از اسلام افتخار آفریده‌اند را به رخ جهانیان بکشیم. ـ و چه زیبا، منصفانه، مطابق عقل سلیم و فطرت سالم است که مسلمانان کشور من، خود را مدیون احسانات امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی‌الله‌عنه؛ این بزرگمرد عدالت، انصاف و شجاعت و نماد حکومت‌داری اسلامی بدانند و به‌خاطر نعمت بزرگ ایمان و اسلام که نصیب‌شان شده است به‌جز نیکی از او یاد نکنند.

حضرت عمر رضی الله عنه در قدیمی‌ترین دانشنامه انگلیسی

عمر بن خطاب یکی از شخصیت‌های ارزشمند و تأثیرگذار تاریخ اسلام است؛ به‌همین خاطر در دانشنامه‌های دنیا، به‌بررسی زندگی‌نامه ایشان پرداخته‌ شده است. آن چه در زیر می‌خوانید، متن کامل زندگی‌نامه عمر از دانشنامه بریتانیکا (Encyclopædia Britannica) است.

این دانشنامه نخستین بار در سال ۱۷۶۸ در ادینبورگ منتشر شد. این دانشنامه قدیمی‌ترین دانشنامه انگلیسی‌زبان محسوب می‌شود. این دانشنامه در حال حاضر یکی از مهم‌ترین و معتبرترین منابع زبان انگلیسی به شمار می‌رود که تا به امروز ویرایش و انتشار آن ادامه یافته‌است. “بریتانیکا” توسط ۱۰۰ ویراستار تمام وقت و بیش از ۴٫۰۰۰ مشارکت‌کننده که خود شامل ۱۱۰ نفر از برندگان جایزه نوبل و ۵ رئیس جمهور است، به رشته تحریر درآمده و در بسیاری موارد، علمی‌ترین و آکادمیک‌ترین دانشنامه دنیا شناخته شده‌است.

بریتانیکا قدیمی‌ترین دانشنامه جهان به زبان انگلیسی است که همچنان تهیه می‌شود. مقالات بریتانیکا در طول سده‌های ۱۸ تا ۲۰ میلادی توسط مقاله نویسان خبره و باتجربه در زمینه‌های مختلف بازبینی شد و مورد تایید قرار گرفته‌است و حتی گاهی برای تهیه مقالات آن تحقیقات گسترده‌ای انجام می‌شد. در این مدت بریتانیکا شهرت بسیاری میان انگلیسی‌زبانان به دست آورد و دانشنامه منحصر به‌فردی به شمار می‌آمد، به‌طوری که در سدهٔ بیستم و در نسخه یازدهم، این مجموعه به‌عنوان یک مرجع معتبر مورد استفاده برای افراد عادی و دانش‌پژوهان قرار گرفت.

هم‌اکنون بریتانیکا هم به‌صورت کتاب و لوح نوری و هم در اینترنت موجود است که اطلاعات آن مورد اعتماد بوده و می‌توان با اطمینان خاطر از آنها استفاده کرد. (ویکی پدیا)

حضرت عمر در آینه دانشنامه بریتانیکا:

نام کامل وی عمر بن خطاب است. در سال ۵۸۶ میلادی در مکه مکرمه [هم اکنون واقع در عربستان سعودی] به دنیا آمد و در سوم نوامبر سال ۶۴۴ میلادی در مدینه منوره از دنیا رفت. او دومین خلیفه مسلمانان بود که از سال ۶۳۴ خلافت را عهده دار شد. ارتش عرب تحت فرماندهی وی موفق به فتح بین النهرین و سوریه شد و فتح ایران و مصر نیز همان زمان، توسط آنان آغاز گشت.

او از خاندان بنی عدی و از طایفه قریش در مکه بود. عمر در ابتدا از مخالفان محمد بود؛ ولی در سال ۶۱۵ میلادی مسلمان شد. در سال ۶۲۲ میلادی هنگامی‌که همراه با دیگر مسلمانان مکه به مدینه رفت، تبدیل به یکی از مشاوران مهم محمد گشت. پیوند بسیار نزدیک و عمیقی با ابوبکر داشت.

موقعیت اجتماعی او از ازدواج محمد با دخترش حفصه، در سال ۶۲۵ میلادی مشخص می‌شود.

پس از وفات محمد در سال ۶۳۲، عمر نقش بسیار بزرگی در پذیرش یک نفر مکی یعنی ابوبکر [خلافت ۶۳۴-۶۳۲ میلادی] به عنوان خلیفه و ایجاد سازش با مسلمانان مدینه داشت.

عمر در بسیاری از امور تکیه‌گاه و مورد اعتماد ابوبکر بود. چنانکه ابوبکر ایشان را برای خلافت بعد از خود کاندیدا کرد تا موفق شود.

عمر در زمان خلافتش اولین کسی بود که به عنوان «فرمانروای اهل ایمان» یا «امیرالمؤمنین» خوانده شد.

در زمان حکومتش، توسط وی، شاهد تبدیل شدن قلمرو عرب به یک قدرت  جهانی بود. عمر در سراسر فتوحاتش حکومت‌های فاخر و اشراف زادگی را برچید و از نزدیک بر خط مشی سیاسی در سرزمین‌های فتح شده و اداره آن‌ها نظارت داشت. بنیان (ساختار) نخستین حکومت اسلامی که شامل حقوق قانونی برای همه بود، قسمت بزرگی از آن موفقیتش مرهون عمر است.

عمر توسط یک برده فارسی به دلیل مسایل و اختلافات شخصی ترور شد.

او در مدینه و پس از ده سال در دست داشتن قدرت (خلافت) از دنیا رفت.

او حاکمی بسیار قدرتمند و نسبت به متخلفان بسیار سخت گیر بود. وی ریاضت‌های بسیار سختی می‌کشید. عمر به سبب اقتدار و عدالتش مورد احترام همگان بود.